خرید بک لینک

درباره سایت

کیمه سر

از اینکه به وب من سر زدیدید خیلی خوشحالم نظر یادتون نره از قدیم تا به حال گفتند: با خدا باش پادشاه باش لطفا تا زمانی که در وب من هستید بالبخند باشید لطفا ته فدا

امکانات وب

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم ================ شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران ================ شما یادتون نمیاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم م...یگفتیم آیینه آیینه ================ شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد ! ================ شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار ! ================ شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ ================ شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه ! ================ شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد ! ================ شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم ! ================ شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن ================ شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود ولی سمت چپی ها نو بود ! ================ شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن ! ================ شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم ! ================ شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه ! ================ شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!! ================ شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم ! ================ شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده ! ================ چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی.......و زمان خوبم و همه بچه های اون موقع.... یاد اون روزا بخیر..............


برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 22:56

با این چند کلمه یه جمله بسازید

هرکدوم انتخاب کردید

1-

دانشجو  /  ساحل   /      صفا     /    زشت

2-

معرفت  /  رضایت   /    انسان    /    غرور

جمله بسازید و جه عددی رو  به جمله دیگران  به عنوان امتیازمی دهید؟

 

البته  در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1391 ساعت: 2:21

یک روزآموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید : آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید ؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند . برخی <دادن گل وهدیه > و <حرفهای دلنشین > را راه بیان عشق عنوان کردند . شماری دیگر گفتند <باهم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی > را راه بیان عشق می دانند . پسری برخاست وپیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند ، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن وشوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند . آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند .

برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: جمعه 10 آذر 1391 ساعت: 23:54

صفحه بندی